یه جا این مطلب رو خوندم اصلا....بزارین هیچی نگم...

""یکی میگفت:تازه از راه رسیدم و باید دوباره برگردم. فقط حرفی راه گلویم را بسته، می گویم و می روم:
دلم می خواهد فریاد بزنم وقتی در یکی از روستاهای کاملا تخریب شده، مرد روستایی به من می گوید بمانید و یک استکان چایی را مهمان ما باشید. هنوز در بدنمان جان داریم که مهمان نوازی کنیم..."""

             "این روزها برای من عزای عمومی است...ایران تسلیت..."